X
تبلیغات
اس ام اس دونی - بیا بخند برو
مهشید و ایلیا مینویسند:
 

نظر بده ... نترس پوستت خراب نمیشه

از خدا بترس

از خدا نمیترسی حداقل از رئیس جمهور بعدی بترس ... والا



مهشید و ایلیا مینویسند:

جایزه هایی که مامانم برای WC رفتن به موقع خواهر زاده م در نظر میگیره فدراسیون های ورزشی برای صعود تیم ملی هامون به المپیک و جام جهانی در نظر نمیگیرن



مهشید و ایلیا مینویسند:

یاﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺴﻞ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺭﻡ 57 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﻦ.
ﺧﻮﺍﻧﺴﺎﺭ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ 30 ﺗﻮﻣﻦ،
7 ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻭ 3 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯿﺶ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ!  
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺁﺧﺮﯾﻪ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ!!



مهشید و ایلیا مینویسند:

یه سوال از خانم ها دارم….
زشته بخدا…
از سوسک میترسی؟؟
آخه شما تو شکم سوسک جا میشی؟
نه جامیشی؟؟
نه خب بگو میخوام بدونم



مهشید و ایلیا مینویسند:
اونقد بدم میاد یکی موقع درس خوندن بیدارم کنه



مهشید و ایلیا مینویسند:

یه Folder خیلی شخصی و خصوصی دارم تو لپتاپم

اسمش رو گذاشتم : “غرب از نگاه استاد رحیم پور ازغدی”

اینجوری دیگه فکر نکنم کسی بازش کنه



مهشید و ایلیا مینویسند:

بچه بودیم هرکی بهمون فحش میداد
کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آینه آینه
حالا اگه جرات داری به بچه های امروزی فحش بده
یه چیزی جوابتو میده که باید معنیشو از بابات بپرسی



مهشید و ایلیا مینویسند:

دیروز رفتم مغازه صاحبش نبود وانجا یکدختر ایستاده بود میگم ببخشید صاحب مغازه کجا رفتن؟
برگشته میگه برو گمشو من میخوام درس بخوانم باید ادامه تحصیل بدم ...هاج وواج موندم بعد دو دقیقه میگه:ناراحت نشدی که؟؟؟ خو ببین باید با خانوادت میومدی منم حق دارم به دل نگیریا.
واقعا باید با ایننا چکار کرد

اصن یه وضعیتی دارنا



مهشید و ایلیا مینویسند:

مثلا ما ترم پیش یه بار اومدیم تو جزوه دختره شمارمونو نوشتیم
خودش كه ندید
اخر ترم هم جزوشو داد به بقیه کپی کردن
هر سه ثانیه یبار یکی اس میداد سلام نازی جون



مهشید و ایلیا مینویسند:
تغییرات عکس دخترها در فیس بوک بعد از قبول شدن در دانشگاه

ترم 1: بدون عکس
ترم 2: عکس یک پروانه یا یک دختر امو با جوراب تا به تا
ترم 3: عکس یک نوزاد که از نظر خودشون و دوست صمیمیشون بی نهایت با نمکه
... ترم 4: عکس ندا آقا سلطان
ترم 5: عکس کات شده که فقط چشماشون معلومه
ترم 6: یک عکس که بالا کوه واستادن بعد یکی از پایین ازشون عکس گرفته
ترم 7: یک عکس بدون حجاب ولی فقط کادر صورتشون معلومه



مهشید و ایلیا مینویسند:
هر وقت بابا يا مامانم ميان بالاي سر من فقط يه چيز ميبينن

.

.

.

.

.

.

من با جديت تمام تو دسكتاپ هستم و دارم رفرش ميكنم!!!


مهشید و ایلیا مینویسند:
اگه تو صدر اسلام می دونستن شکستن قولنـــج چه لذتــی داره, حتما اونم حرام می کردند !!!

والااااااااااااااا...!!!!


مهشید و ایلیا مینویسند:
ﻣﻦ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﯾﮏ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ.
ﻗﺸﻨﮓ ﯾﻪ ﭘﻨﺞ، ﺷﺶ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻪ.



مهشید و ایلیا مینویسند:
عدالت یعنی چی؟
عدالت یعنی این که یکی پول از باباش ارث می بره، یکی کچلی!!!



مهشید و ایلیا مینویسند:
طوری زندگی کن که اگه یه روزی تو اعلامیت زدن ((جوان ناکام)) رفیقات بتونن جلوی خندشونو بگیرن!!!


مهشید و ایلیا مینویسند:
یارو میره کلیسا مسیحی بشه.... کشیش چراغا رو خاموش میکنه و به یارو میگه صد بار بگو یا عیسی مسیح!! یارو صد بار میگه یا عیسی مسیح... چراغا که روشن میشه میگه :اللهم صل علی محمد و ال محمد !!!


مهشید و ایلیا مینویسند:
اگه بنی ادم اعضای یکدیگرند.. پس لطفا بگین من جیگر کی هستم؟


مهشید و ایلیا مینویسند:
 
امروز كه از خواب بيدار شدم از خودم پرسيدم :

زندگی چه می گويد؟
جواب را در اتاقم پيدا كردم،

...
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش!

پنجره گفت : دنيا را بنگر!

ساعت گفت : هر ثانيه با ارزش است!

آيينه گفت : قبل از هر كاری به بازتاب آن بينديش!

تقويم گفت : به روز باش!

در گفت : در راه هدف هايت سختی ها را هُل بده و كنار بزن!

زمين گفت : با فروتنی نيايش كن!
.
.
.
.
و در آخر، تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !!!


مهشید و ایلیا مینویسند:

روزی به رضا شاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده. رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل شخصی پوشید و رفت میدان توپخانه. و یک درشکه چی را صدا کرد و گفت چـقـدر میگیری تا شمیران بری؟
درشکه چی که نمیدانست طرفش کیست، گفت برو ما با نرخ دولتی کار نمی کنیم!
رضاشاه گفت پنج شاهی کافیه؟
درشکه چی: برو بالا
رضا: ده شاهی چی؟
راننده: برو بالا!
رضا: پانزده شاهی چی؟
راننده: برو بالا
رضا: سی شاهی چی؟
راننده بزن قـــدش!
راننده به رضاشاه نگاهی کرد و گفت شما سربازی؟
رضا: برو بالا
راننده:گروهبانی ¬؟
رضا: برو بالا
راننده: افسری؟
رضاشاه: برو بالا
راننده: فرمانده ای؟
رضا: بروبالا
راننده: نکنه رضا شاهی؟
رضاشاه: بزن قـــدش!
حال رضاشاه قیافه رنگ پریده راننده را دید و گفت ترسیدی؟
راننده : بروبالا
رضا: لرزیدی؟
راننده: برو بالا
رضاشاه: خودتو خیس کردی؟
راننده : بزن قـــدش.!
راننده از رضاشاه پریسد: ایا منو زندان میکنی؟
رضا: برو بالا
راننده: منو تبعید میکنی؟
رضا : برو بالا
راننده : منو اعدام میکنی؟
رضا : بزن قــدش!!!!!!



مهشید و ایلیا مینویسند:
دختره با اون هیکلش اگه از جلو تلویزیون رد شه آدم سه قسمت سریـــال رو ازدست مــــیده !

بعد اومده تو اینفوش زده : modeling


مهشید و ایلیا مینویسند:

بچه که بودم قارچ‌خور بازی می‌کردم ، بعدش فکر میکردم قارچ بخورم بزرگ میشم !

واسه همین مدتها راه می‌رفتم و سرم رو میزدم زیره طاقچه‌ی خونمون که ازش قارچ دربیاد بخورم:)

دیگه داشتم ضربه مغزی می‌شدم که بابام کارگر گرفت تاقچه رو خراب کرد !



مهشید و ایلیا مینویسند:
دخترایی که میاین سینما خواهشن اون گنبد و بارگاه رو از سرتون بردارین بتونیم فیلم ببینیم

آخه این چه وضشه ؟ انگار یه استانبولی بار گذاشتی یه دم کنی هم روش



مهشید و ایلیا مینویسند:
ژلوفن همون پاستیله


ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﺴﯽ ﺷﺪﻩ!

خخخخخخخخخخخخخ



مهشید و ایلیا مینویسند:
ﺑﻪ ﻋﺰﻳﺰﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺷﺪﻥ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻗﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍنُ بدونند

ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺎﻣﺰﺩﻱ خعلی ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﻴﺮﻳﻨﻴﻪ!



مهشید و ایلیا مینویسند:
یه مطلب خوندم راجع به روشهای صحیح مسواک زدن :

کلی توضیح داده بود بعد نوشته بود مسواک رو با "زاویه 45 درجه " روی دندونها بکشید ...

من الان نقاله تو دهنمه ولی مسواکو نمیتونم حرکت بدم کمک کنید !



مهشید و ایلیا مینویسند:
سگِ چشام قلاده پاره نكنه بگيرتتون بلند صلوااااااااااااااات

مهشید و ایلیا مینویسند:
اندکی صبر . . . دهان سرویس است!


مهشید و ایلیا مینویسند:
ینی انقد به جای درس خوندن اومدم اینجا و رفتم فیسبوک که وقتی دارم درس می خونم به آخر متن که می رسم انتظار دارم به چیز خنده داری باشه!
بعضی وقتا هم اولشو می خونم میبینم چرتو پرته میرم پیج بعدی
هعی خدااااا...


مهشید و ایلیا مینویسند:

داشتم فکر می کردم چطوری خواننده های اس ام اس دونی رو بذارم سر کار ؟؟؟



ادامه مطلب
مهشید و ایلیا مینویسند:
یکی از معضلات بچگیم این بود که

چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتون

که اشکاشون به دو طرف پرت میشد گریه کنم!